در گذر زمان : نیلوبلاگ

خرید بک لینک

در اپارتمانی که در ان زندگی می کنم در طبقه اول چهار خانوار هستیم روبروی پنجره من امیر و پدر و مادرش هستند پسری 25 ساله که تمامی دغدغه اش دفاع از پایان نامه فوق لیسانشس و بعد هم خدمت سربازی می باشد مادرش خانه دار و پدرش راه دور کار می کند که ماهی یک هفته به خانه می اید همسایه بغلیم دبیری به همراه همسر وچهار فرزندمی باشد  ودر کنا ر  منزل خانم زاهدپیر مردی تنها و باز نشسته که کمتر از خانه اش خار ج می شود ایام را سپری می کند.ساعت نه شب است همسایه ها به منزل برگشتند و با پارک نمودن ماشینشان در پارکینگ اعصاب برایم نمی گذارند دلخوشیم تنها تراسم به همراه گلدانهای رنگارنگ و زیبایم می باشد روبروی منزلم پارک بزرگ و مصقایی است.حالا بعد از خوردن شام چراغها را خاموش کرده ام و روی صندلی چوبی متحرکم به منظره روبرویم و ادمهای توی پارک زل زده ام.

در گذر زمان...

ما را در سایت در گذر زمان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 19:52

صفحه بندی